تبليغاتX
میراث زنان

میراث زنان

این وبلاگ بمنظور درج مقالات ویاداشتهای نویسنده درباره زنان ومشکلات آنان میباشد

من همیشه در حال سنگسارشدنم .

در خانه کوچک یا بزرگ ما

 حتی وقتی خیلی کودک بودم زمانیکه گوشه لباسم سهواً بالا میرفت

وسنگی که بشکل یک خشم بر من فرود میامد

ومن که که بهت زده میشدم از این پرتاب ...

وقتی میخواستم به صدای بلند بخندم

به اندازه شادیم 

 سنگی که بشکل اخم بود ...

وقتی که میخواستم درسم را ادامه دهم

سنگی که  بشکل خیر خواهی 

پی بختم میفرستاد

وسنگهایی بشکل عشقهای نافرجام

نگاههای پراز توهین

توبیخهای پر تکرار

 اجبارهای بی اساس

ومشت ولگدهای بی پایان ....

مرا پیوسته سنگسار کرده اند

 به دفعات وبه تکرار

بدست کسان بیشماری که نه میشناسمشان ونه نمیشناسمشان

.دور تا دور زندگیم را گرفتند وبدفعات وبیشمار سنگهایی بر من پرتاب کردند

 نه پای گریزم بود نه دست دفاع .

من در خاکی فروبودم که پیش از این دخترانم .

اما چرا دردهایم کمرنگ شده ؟

چرا شکستن دندانم را

 پارگی زیر چشمم را

گونه شکافته ام را 

دیگر حس نمیکنم ؟

میدانم :

من به بی حسی آنها رسیده ام

به بی دردی آنها

یا به «عادت».

روزمرگی ورنج

که در پس «تکرار»

مکرر شده است

...

ومن امروز

از پشت عادت سرک کشیده ام

وبه همین جرم آخر

«سنگساری»دیگر میشوم

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط مینو  | 

وقتی قرار شد زنان در ۲۲خرداد پارسال به خیابان بیایند بسیاری نگران هزینه هایی بودند که جنبش میبایست بپردازد . تحلیل بسیاری این بود اعلام موجودیت در ملا عام با خطراتی روبروست .وبسیاری دیگر این حرکت را عملی تند میدانستند ومیترسیدند سردمداران رانسبت به خود بد بین کنند وترجیح میدادند برابری را فقط در سایت ووبلاگ وگاهی ویادی دنبال کنند .همه نگران بودند همه از یک نشست معمولی برای خواسته های بسیار بر حق نگران بودندواصول ومواد مشخص قانون راتضمینی کافی  بر دفاع نهایی از خود  نمیدانستند چراکه بسیار پیش آمده بود  تجمعات ولو با مجوزُ عده ای را بیتاب وبعد بر هم زدن آن وعدم حمایت قانون وقانونگذار از بر پاکنندگانش...

همه در خود سانسوری والبته سانسور همان آب باریکه را میخواستیم نگه داریم وگاهی برای خفه نشدن سر از آب بیرون بیاوریم ونفسی تازه کنیم وبازهم ... ما به اندازه کافی تلاش کردیم تا شیر خفته ای را (به زعم خود)بیدار نکنیم وبا چیزی به نام خواسته های مدنی ُدوستانه همه چیز را حل کنیم .

چنان در لفافه ودر هزار توهای قانونی وبا سلام وصلوات حرف زدیم تا مبادا به کسی بر بخوردوآنقدر صبوری کردیم ونامه نوشتیم وگفتیموگفتیم تا مرحمت کرده مکرمه هارا سنگسار نکنند عوضش جعفر کیانی را به باد سنگ گرفتند تا ما هم «سنگ»هم«مکرمه ها» وهم «جعفر» را از یاد نبریم .گفتیم تجمع نکنیم  تا سو ء تفاهمی پیش نیاید احکامی بریدند تا همان یکبار را هم که «تجمع »کردیم از یاد نبریم .گفتیم ۱۸تیر را جز در یادداشتی وبلاگی بیانیه محدودی و...از خاطر ببریم ریختند سه چهار دانشجورا گرفتندو بردند ودفتر ادوار را به باد حمله وبگیر وببند بستند و...

شما بگویید ما چه کنیم که نه از نابرابری رنج ببریم ونه از زندان وشلاق و حبس و...چه کنیمکه نه سیخ بسوزد نه کباب ! نه مخل امنیت ملی معرفی بشویم ونه برانداز !اصلا چطور است ما  نه سیخ باشیم ونه کباب ! شاید این تنها وقتی باشد که ما باید تصمیم بگیریم که با همه اینها «چه باشیم وچه نباشیم ».

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط مینو  | 

وقتی اخبار دانشجویان را میخوانم ُ وقتی از احکام دخترانی که خواهان «انسان کامل» بحساب آمدن هستند باخبر میشوم در هم فشرده میشوم :یعنی هیچ نباید گفت ؟یعنی همه چیز خوب است ودرست وعالی ؟...

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط مینو  |