اونقدر زیر بنایی هستیم که دنیای مرد سالار برای تک نشینی در جایگاه قدرت با همه اذعانی که به نقشهامون داره دلش میخواد سر به تنمون نباشه . وخودمون آنقدر زجر نابرابری رو چشیدیم که خیلی اوقات میخواهیم سر به تنمون نباشه !
این وسط دنیای انگاره های من درآوردی «دین»از هر رنگ وقومی که باشه دلش میخواد سر به تن هیچ کدوممون نباشه :نه زن ونه مرد! وموج یکتا خواهی گاهی خدای خودش رو هم نفی میکنه و به قلع وقمع هر آنچه « هست » میپردازه . من از این جنگل حذف و سرکوب ونابرابری و حیات وحش بیزارم . من از آرزوی پیوستن به اساطیر مبهم زن سالاری گرفته تا حضور هزار ساله سایه گونه «مرد» بر دنیا بیزارم . من از حیات « وحش » بیزارم ...
دنیای من تنها با «برابری»و حق طبیعی « انتخاب »به آرامش میرسه.من منتظر اون روز نیستم . من پیگیرشم .