تبليغاتX
میراث زنان

میراث زنان

این وبلاگ بمنظور درج مقالات ویاداشتهای نویسنده درباره زنان ومشکلات آنان میباشد

سال ۵۷ وقتی که زندانها باز شد ،وقتی مردم وحشت زده با سلولهای تنگ وتاریک روبرو شدند،با ابزارهایی برای شکنجه بمنظور اعتراف گیری،گوشه هایی که مردان وزنان ایرانی زیر مشت ولگد استبدادله میشدند تا اعتراف کنند چه تعدادی بودند،چه کسانی بودند،چه کارهایی میکردند و... تختهایی مخصوص شکنجه ،وسایلی برای کشیدن ناخن،شلاقها وباتومهایی که هریک کاربردی داشت ووسایل الکتریکی که برق را به اندام آنها متصل میکرد و دستبندهاوآلات مختلف ... در آن بین فضایی هم برای زیر شکنجه مردگان واعدامیهایی که هنوز دفن نشده بودند  وتیر باران شدگانی که با عجله (در کشاکش انقلاب)به تیر بسته شده بودند وجود داشت که پس از یورش مردم وباز شدن در زندانها همه را در بهت ووحشت فروبرد وپرده از راز «مخوف »بودن زندان برداشت .

جمع کثیری از مردمی که به زندان ریخته بودند در تاثری شدید میگریستند وبا صدای بلند آرزوی برچیده شدن هرچه زندان وزندانیست میکردند . موج این نفرت تا جماران هم رسید و آیت اله خمینی در طی سخنانش از تبدیل زندانها به مدرسه ودانشگاه حرف زد...

کمتر از بیست ماه جمع افسون زده وتندرویی که در جایگاه قدرت جایی باز کرده بودند در دل از آنهمه هوشیاری شاه مخلوع برای سرکوب مخالفان تعجب نکرده وتازه بیادآوردند که میتوان از همه این «امکانات» استفاده ای مشابه کرد :سرکوب هرزن ومردو جوان وپیری ،بنام ضد انقلاب.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

این یاداشت رو در میانه حرفهایی که دو نفر دیگه با هم میزدند نوشتم وبرای سایت ساغر فرستادم .اما بعید میدونم «قالبها » از خودشون بیرون بیان و کامنتم رو نشون بدند.دوست داشتم بقیه هم بخونند:

سلام دوستان عزيز م ، من بطور اتفاقي به اينجا آمدم : در پاسخي كه به نامه يكي از دوستان در سايتي ديگر ديدم به اينجا كشيده شدم .

واقعا من نميدانم انسان دين زده چرا براي خوشبختي ولااقل تلاشش در اين را ه اينقدر به قالبهاي مختلف چنگ مياندازه ودائم براي خودش كليشه ميسازه واسمش رو ميذاره «دين» ...از وحدت عالم انساني كه يك هدف وآرزوي بزرگ وخوبه حرف زده بوديد، واز بهائيت كه عامل وباعث اونه واسلام كه به حد كافي پاسخگو نيست و...

اين چار چوبها به چه درد ميخورند ؟مگر هدف به اندازه كافي جاذبه نداره كه ميخواهيم با اسم اين دين وآن دين پرزرق وبرقش كنيم ؟ مگر وحدت عالم انساني اندازه كافي براي لذت بشري خوب نيست ( بايد در اين هم به ديده شك نگريست )كه زور ميزنيم و ميخواهيم به ايده هاي اين دين وآن دين بچسبونيمش؟

آها ، شايد از نظر شما هر ديني وسايل رسيدن به اين هدفهاي عالي رو يه چيز ميدونه،وديگري چيز ديگه اي .

خب باشه ،هركسي ميخواد با هر وسيله اي كه دوست داره به مقصد برسه . اما شكل متعالي وخاص دادن به اين وسيله ها واز زبون اين خداو آن خدا(منظور اسلا م ويهوديت ومسيحيت و بهائيت و..)شيوه هايي كه به ذهن بخشي از بشريت ميرسه رو به خدا نسبت دادن ،همه اش ريا و دوري از درك چهره واقعي هستي است . به نظر من بشر بايد خودش با شجاعت پيگير مسائلش باشه وحرفهاش رو به گردن « خدا هاي » مختلف نياندازه

متشكرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

دوست دارم در این پست گوشه ای از «پاسخ» به سوالاتی رو که دوستی از من کرده بود بدم.او از من پرسیده بود:

من دوست دارم بدونم به نظر تو حقوق زن و حقوق مرد چيه؟
مرد و زن چه حقي به گردن هم دارن؟ البته نظراي تو را مي خوام بدونم.
دوست دارم بدونم به نظر تو اين جامعه چه ظلمي به زن و حقوق زن ميشه؟
چرا فكر ميكني داره به زنا ظلم ميشه؟

شاید در ک نابرابری حقوقی واجتماعی واقتصادی وسیاسی که در حق زنها میشه از نظر من چندان کارسختی نباشه . اما من تصور میکنم این نابرابری آنقدر در زندگی تک تکمون تکرار و تکرار میشه که گاهی مثل بخشی از زندگیمون باهاش عجین میشیم خومیگیریم ونهایتا طبیعی میدونیمش .

نمیخوام از تاریخ وادیان و ...حرف بزنم. نمیخوام برای جواب دادن از گذشته دور ودراز کمک بگیرم . اجازه بده از همین « امروز » ، از همین روزها ، حرف بزنم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

دوستان!

من صبوری کرده ام .

من تاریخ را صبوری کرده ام .

 وقتی برای در هم کوبیدن نامم برسنگ مزار،

در هراس از زنده بودن یادم،

 مزارم  در اصفهان ،

به کین وچنگ دریده شد.

وقتی برای فرستادنم به بهشت،

انبانم را از «تجاوز» پرکردند.

وقتی دو کودکم را بچنگ ودندان از مرز پر خطر ترکیه تا یونان کشیدم وآب غربت یکیشان را برد.

وقتی در گیجی غربت یاد وطن میکردم ،

 وقتی جایزه نوبل «صلح»را بردم وهلهله در خانه ام خاموش بود!

وقتی در خیابان ،تیغ «حجاب»گردنم میزد.

وقتی آهنگ عفاف «ریا» را آواز میخواند 

ومن از کشیده شدن تو بر آسفالت

«صبوری »را به زمزمه، میخواندم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

 

وقتی دلارام علی تلاش برای احقاق حقوق زنان را آغاز کرد خوب میدانست که باید در دوجبهه بجنگد:اجتماعی که زنان ومردانش باور داشتند که زن موجودیست محدودبا حقوقی محدود.وقانونی که بر جنس دوم بودن زن نه تنها تاکید که تبلیغش میکرد.کار فرهنگی در اجتماعی که زنان را «ضعیفه »تلقی میکند چندان آسان نیست وباوراندن به زنانی که درباره خود چنین میاندیشند راهیست بس دشوار. اما دشوار تر از آن تلاش برای تغیر قوانینی است که در جریان حقوقی زن را تحقیر وله میکند.قوانینی که حاکی از «قدرت» است . قدرت نویسندگان ومجریان ومردانی که اسلام را سپر سینه خود کرده اند .سپری که اتفاقا به اندازه کافی محکم است وحافظ سینه پر کینه ایست که برابری را در پس خود نفی میکند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

دلارام علی فعال حقوق زنان وکودکان بجرم اینکه: ۱-در خرداد ۸۵ در تجمع زنان شرکت کرد و۲-خواهان برابری حقوقی زن ومرد بود۳- به او گفتند در اینجا (تجمع )نشین۴-به زمینش کشیدند ۵ -دستش در جریان خشونت شکست ۶-شکایت برهم زنندگان تجمع را به خودشان کرد و...

 به تحمل دوسال حبس وشلاق محکوم شد! به دلیل همه جرمهایی که گفتم .

اما بزرگترین جرم او این بود که میخواست بگوید «زنان»را هم «آدم»حساب کنید ! این امروز بزرگترین جرم برای زنان ومردانی است که خواهان بحساب آوردن «زنان» در مجموعه بشریت هستند.این جرم آن عده از زنان ومردانی است که میخواهند« اسلام »را به زور «تفسیری دیگر از دین »زنده نگه دارند.اما اسلام ومسلمین از دست این جماعت که البته راهی هم جز همین «تفسیر تازه»ندارندبستوه آمده ودلش میخواهد این جماعتی را که برای زن ارزشی بیش از «زائیدن» و«پخت وپز» قائل است چنان خفه کند که دیگر صدایی ازش شنیده نشود.

اما امروز..

هر صدا

دریچه ایست در دل تاریکی

در بگشا...

«تنها صداست که میماند»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:11 قبل از ظهر  توسط مینو  |