سال ۵۷ وقتی که زندانها باز شد ،وقتی مردم وحشت زده با سلولهای تنگ وتاریک روبرو شدند،با ابزارهایی برای شکنجه بمنظور اعتراف گیری،گوشه هایی که مردان وزنان ایرانی زیر مشت ولگد استبدادله میشدند تا اعتراف کنند چه تعدادی بودند،چه کسانی بودند،چه کارهایی میکردند و... تختهایی مخصوص شکنجه ،وسایلی برای کشیدن ناخن،شلاقها وباتومهایی که هریک کاربردی داشت ووسایل الکتریکی که برق را به اندام آنها متصل میکرد و دستبندهاوآلات مختلف ... در آن بین فضایی هم برای زیر شکنجه مردگان واعدامیهایی که هنوز دفن نشده بودند وتیر باران شدگانی که با عجله (در کشاکش انقلاب)به تیر بسته شده بودند وجود داشت که پس از یورش مردم وباز شدن در زندانها همه را در بهت ووحشت فروبرد وپرده از راز «مخوف »بودن زندان برداشت .
جمع کثیری از مردمی که به زندان ریخته بودند در تاثری شدید میگریستند وبا صدای بلند آرزوی برچیده شدن هرچه زندان وزندانیست میکردند . موج این نفرت تا جماران هم رسید و آیت اله خمینی در طی سخنانش از تبدیل زندانها به مدرسه ودانشگاه حرف زد...
کمتر از بیست ماه جمع افسون زده وتندرویی که در جایگاه قدرت جایی باز کرده بودند در دل از آنهمه هوشیاری شاه مخلوع برای سرکوب مخالفان تعجب نکرده وتازه بیادآوردند که میتوان از همه این «امکانات» استفاده ای مشابه کرد :سرکوب هرزن ومردو جوان وپیری ،بنام ضد انقلاب.